چند وقت پیش آخر هفته با دوستان دور هم بودیم و یه دوست جدید هم که تازه دکترای مهندسی برقش رو توی دانشگاه ما شروع کرده بود داشت صحبت میکرد. ایشون تازه از ایران آمده بود و یه بورس هم اینجا بهش داده بودن و مثل همه ماها ماههای اولش دچار اعتماد به نفس کاذب شده بود. مشخص بود اینجوری باور داره که ما ایرانیها خیلی باهوش هستیم و تافته جدا بافته و امدیم که مشکلات این خارجی هارو حل کنیم و اینها خیلی به مغز ما احتیاج دارند و...
دوستی که رتبه ۲ رقمی کنکور داره بهش گفت تند نرو رفیق. ما هم این اشتباه رو میکردیم. هیچ نشانه یی نیست که بشه بهش استناد کرد که من و شما از اینها باهوش تریم. اینها هم خیلی خلاق تر هستند، هم باز تر، هم عمیق تر، و هم عملی تر و توی عمل هم ثابت کردن که ذهن پیشرفته تری دارند. ما نه تنها خیلی جاها خلاقیت اینهارو نداریم، حتی کاری رو که اینها انجام دادن رو نمیتونیم متوجه بشیم. اینها هم اخلاقا خیلی اصرار ندارند به من و شما بفهمونند که بیشتر میدونند، فقط موقع عمل که میرسه میبینی چقدر اصولی فکر میکنند که حاکی از درک عمیق مطلب هست.
صحبت به اینجا که رسید دوست تازه وردمون دانشمندان قدیم ایرانی رو پیش کشید و بعد اینکه یکی از مدیرهای ارشد ناسا ایرانی هست و مدیر گوگل و ایرانیهای آمریکا پولدارند و همه با سوادند و از این دست نقل قول ها. دوست دیگه جواب داد که مگه شما افراد موفق ملتهای دیگه رو شمردی که فکر میکنی ما جزو بهترینها هستیم. اگر توی آمریکا و آلمان یه تعداد ایرانی قوی هستش اولا که اونا از قدیم اونجا بودن و از امکانات اونجا استفاده کردن. جدیدیها هم اغلب شاگرد اولهای کنکور هستن و مشخص که از افراد معمولی پرکار تر اند. در ثانی، شما فقط موفقهاشون رو نبین، درصد بگیر ببین از کلشون چقدر خوب توشون هست.
خلاصه در پایان هم سعی کردیم به دوستمون با نشون دادن چند تا مثل نقض نشون بدیم که دخترهای ایرانی هم خوشگلترینها روی زمین نیستن. این قضیه هم در کنار اون یادش باشه. نهایتان شعر هنر نزد ایرانیان است و بس پیش کشیده شد که دوستی گفت منظور از هنر هنر جنگ بوده، نه هنرهای دیگه و این شعر اصلا حماسی بوده.
البته منظور ما این نبود که دوستمون رو ناامید کنیم، بلکه هدف کمک به ایشون برای رسیدن به نتیجه تجربه خودمان در زمان کمتر بود. باور به این موضوع که ما هوش برتر نیستیم باعث میشه که تلاش رو بیشتر کنیم و با وعدههای واهی دل خودمون رو خوش نکنیم.
This comment has been removed by the author.
ReplyDeleteدوست عزیز من همان ندای صبا هستم، از این مطلبی که اینجا گذاشتی اینطوری متوجه شدم که شما هم ظاهرا و یا احتمالا از همان دانشجوی های بورسی هستی! در هر صورت سئوالی که کردی از مجاهدین کردی آیا سربازان کشته شده در زمان جنگ را شهید میدانند یا مزدوران ولایت فقیه؟ دقیقا نوع سئوالات و جوابهایی که من به شما دادم یک بخشش بر میگردد به همین موردی که همینجا بدان اشاره کرده ای، اما دوست عزیز شما تازه از گرد راه رسیده ای، ما در خارج از کشور دیگر تقریبا پوسیده ایم، یکی دیگر از بدبختی های ما ایرانی ها همینی است که شما بدان اشاره کرده اید، ما نه در مبارزه جدی هستیم و نه در مسائل اجتماعی، بیشترمان تک پرانی میکنیم، اصولا در جمع هم دچار مشکل هستیم، برایت بگویم اتفاقا با همه شانتاژهای رژیم و تبلیغاتش علیه اشرف، به جرأت میتوانم بگویم تنها تجمعی که اکنون نزدیک به بیست و هشت سال است که توانسته زیر بار ایرانی بودن دوام بیاورد، همان اشرف است. شاید شما آنقدر تجربه نداشته باشی، اما بدان که من در طول مدت زمانی که در خارج از کشور زندگی کرده ام، آنقدر خانواده ها دیده ام که فقط به صرف مسائل مادی و بعضا پیش و پا افتاده سالهاست که با هم قطع رابطه کرده اند. بعد شما تصور کنید که در اشرف فقط، به همین سه سال گذشته برمیگردم که تحریم دارویی و غذایی و سوختی و از همه بدتر اکنون نزدیک به یک سال و نیم و شاید هم بیشتر هست رژیم همراه با عواملش از داخل نزدیک به دویست و هشتاد بلندگوی بسیار قوی در اشرف مستقر کرده است که دائما جنگ روانی را برای از هم پاشیدن مجاهدین راه انداخته است، صرف نظر از اینکه شما مخالف عقیده و یا سیاست مجاهدین هستی، واقعا نباید این اتحاد و استقامت مجاهدین را با این مصائبی که رژیم برای آنها فراهم کرده است تحسین کرد؟ عزیز به همان دلایل که خودت در این مطلب کوتاه عنوان نموده ای، ایرانی هستیم و باور کن عجیب ترین ملیت روی زمین ما هستیم، البته در مقیاس ادعایی که نسبت همه ملیت های دیگر داریم. تافته های جدا بافته ای هستیم که فقط تا اندازه جلوی دماغ خودمان را هم بیشتر نمیتوانیم ببینیم. کاش لااقل اگر تمام ایرانی ها با همه مخالفت هایی که با مجاهدین دارند، میتوانستند در تمام صحنه ها همانند آنها یک پارچه و متحد کنار هم میبودند. باور کن من این را نه از جهت این میگویم که خودم هوادار این جریان هستم. چون من خودم در کنار فعالیت های سیاسی ام، چندین کار اجتماعی هم کرده ام، دست چند نفر را گرفتم با کلی هزینه آوردم نزدم خودم وخانواده ام تا آنها را از فقر و بدبختی نجاتشان دهم، با اینکه فامیل بودند و با اینکه آشنا بودند و از نزدیکانم، اما بیشتر از یک سال با جنگ و دعوا نتوانستیم دوام بیاوریم، آخرش هم این شد که آنها از نزد مارفتند هزار فحش و فضیحت پشت سر ما نثار کردند. وهزار دروغ پشت سر ما زدند. این فقط یک نمونه ای بود که برای شما خواستم بازگو کنم، ما خود خیلی ایراد داریم. مسائل ما خیلی پیجیده تراز این حرف هاست که بخواهیم همه تقصیرها را بگردن کسانی بیاندازیم که تمام سعی و تلاششان این بوده است تا با این رژیم بجنگند. دوست عزیز بزرگترین بدبختی ما ایرانی ها این است که احساساتی فکر میکنیم و نه از روی قوه ادارکمان، بنابراین امیدوارم که مسائل ایران را عمیقتر به آن نگاه کنی و قضاوت کنی. موفق باشی
ReplyDelete